شير على خان لودى
123
تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )
صفحهء خواطر ارباب دانش را چون شقايقهاى موسم بهار به هزار رنگ متلوّن مىساختند ، خاطر مبارك به سخن سادهاش فرود آورده بود ؛ اين معنى خالى از دو چيز نبوده باشد ، يا مذاق شاهزاده به همان طرز آشنايى داشت يا او به زور طالع بدين پايه رسيد . بههرتقدير ، نوبتى شاهزاده را يكى از ابياتش به غايت مطبوع افتاد ؛ روزى در عين غسلخانه كه مجمع مستعدّان هفت اقليم بود به عرض صاحبقران ثانى رسانيدند كه در اين و لا طرفه شعرى از چندربهان منشى سر زده است ، اگر حكم شود به حضور آمده بخواند ، و در اين معنى داراشكوه را اظهار استعداد و ترقّى او ملحوظ نظر بود . پادشاه به احضارش حكم نمود ؛ چون حاضر شد ، فرمود كه در اين ايّام شعرى كه بابا از تو پسند كرده است ، بخوان ، چندرروزبهان اين بيت بخواند : مرا دليست به كفر آشنا كه چندينبار * به كعبه بردم و بازش برهمن آوردم پادشاه متشرّع ديندار از استماع آن برآشفت و آستينها برماليد و گفت : كسى مىتواند كه جواب اين كافر رساند ؟ از امراى عظام ، افضل خان كه به حاضرجوابى موصوف بود ، پيش آمد و گفت : اگر حكم شود ، از شعر استاد جواب رسانم . پادشاه اشارت كرد . افضل خان اين شعر حضرت شيخ را كه از غيبدانيها چهارصد سال پيشتر از آن مردود گفته بود ، بخواند ، نظم : خر عيسى اگر به مكّه رَوَد * چون بيايد هنوز خر باشد خاطر مبارك پادشاه بشكفت و شكر بهجا آورده و گفت : از تصرّفات دين محمّدى ( ص ) اين قسم جواب رسيد ، و الّا من از غصّه هلاك مىشدم . افضل خان را انعامها فرمود و شاهزاده را منع كرد كه بار ديگر چنين مزخرفات را به حضور نياورد ، و چندربهان را از غسلخانه بيرون كردند . القصّه مومى اليه بعد از قتل داراشكوه ترك نوكرى كرده ، به شهر بنارس رفت و در آنجا به راه و رسم خويش مشغول مىبود تا آنكه فى شهور سنة ألف و ثلث و سبعين [ 1073 ] در آتشكدهء فنا خاكستر گرديد . راقم حروف ، اين غزل را در تمام ديوانش انتخاب نموده ، غزل : كنم ز سادهدلى بند ديده مژگان را * به مشت خس نتوان بست راه طوفان را جگرفشان شدهام باز جاى آن دارد * كه لالهزار كنم دامن و گريبان را هميشه زلف تو را اضطراب در كار است * چگونه جمع كند خاطر پريشان را شبى خيال تو آمد به خواب و آسوديم * دگر ز هم نگشاديم چشم گريان را برهمن از تو سخن بىدليل مىخواهم * كه اعتبار نباشد دليل و برهان را سرمد - اصلش از فرنگستان است و ارمنى بوده . به مدد طبع درّاك ، تحصيل فنون شتّى نموده ، به كسب تجارت پرداخت و مالى فراوان گرد آورد . وقتى در اثناى سياحت به شهر تتّه